
فصل ۱۰: تاریخ مدرن سویدن
این فصل در مورد این است که چگونه سویدن در طی دوصد سال از یک کشور غریب زراعتی به یک جامعه رفاهی با تکنالوژی پیشرفته تبدیل شده است. این تغییر با درگیریها، اصلاحات و انتخابهای سرنوشتساز همراه بوده است
از جامعه زراعتی تا جامعه صنعتی (Från jordbrukssamhälle till industrisamhälle)
دوصد سال پیش، سویدن یک کشور زراعتی معمولی بود. تقریباً تمام نفوس در قریهها زندگی میکردند و به کشت و کار در زمین و نگهداری از حیوانات مصروف بودند. شهرها کوچک بودند. در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی، سویدن در آن زمان کشور غریبی بود.
بخش زیادی از این وضعیت در طول قرن نوزدهم (دهه ۱۸۰۰) تغییر کرد. ماشینآلات کارآمد اختراع شدند و صنایع در سراسر اروپا شکل گرفتند. سویدن شروع به انکشاف (توسعه) به سمت یک جامعه صنعتی کرد. بسیاری از افراد به شهرها مهاجرت کردند و در فابریکهها مصروف کار شدند.
افزایش نفوس (Befolkningsökning)
در آغاز قرن نوزدهم، حدود ۲.۵ میلیون نفر در سویدن زندگی میکردند. صد سال بعد، نفوس دو برابر شد. دلیل این امر روشهای بهتر زراعتی بود که غذای بیشتری فراهم میکرد و همچنان پیشرفتهای طبی که خطر مرگ اطفال در اثر مریضیها را کاهش داد.
اما سویدن هنوز غریب بود و بسیاری از افراد در یافتن کار با مشکل مواجه بودند. بنابراین، بسیاری تصمیم به ترک سویدن گرفتند. بین سالهای ۱۸۵۰ تا ۱۹۲۰، بیش از یک میلیون سویدنی به امید زندگی بهتر به ایالات متحده امریکا مهاجرت کردند.
صنعتی شدن (Industrialisering)
اولین صنایع بزرگ در سویدن در اواسط قرن نوزدهم آغاز به کار کردند. این صنایع شامل فابریکههای چوببری بودند که محصولات چوبی تولید میکردند و همچنان صنایعی که فولاد میساختند. به تدریج فابریکههای بیشتری ساخته شد، به طور مثال صنایعی که بوت و لباس تولید میکردند و صنایع ماشینسازی. بسیاری به شهرها نقل مکان کردند که این امر بر شرایط مسکن، بازار کار و زیربناها تأثیر گذاشت.

هانا کلر (Hanna Keller)، بافنده در فابریکه نساجی توپن (Tuppen) در نورشوپینگ (Norrköping)، سال ۱۹۱۰.
مسیر سویدن به سوی دموکراسی (Sveriges väg till demokrati)
پادشاه، اشراف، کلیسا، تجار و دهاقین برای مدت طولانی قدرت سیاسی را در سویدن در دست داشتند. اما با صنعتی شدن و مدرنتر شدن جامعه در قرن نوزدهم، افراد بیشتری خواستار تغییر سیستم سیاسی نیز شدند.
اولین تغییر بزرگ در سال ۱۸۰۹ رخ داد. در آن زمان پارلمان (رکسداگ) قانون اساسی جدیدی را تصویب کرد که به معنای محدود شدن قدرت پادشاه بود. در سال ۱۸۶۵ تغییر دیگری در قانون اساسی ایجاد شد که به افراد بیشتری حق رأی در انتخابات پارلمانی داد و اشراف و روحانیون نفوذ سیاسی سابقه خود را از دست دادند.
اینها تغییرات مهمی بودند اما دموکراسی هنوز برقرار نشده بود. زنان هنوز حق رأی نداشتند و نمیتوانستند برای سمتهای سیاسی انتخاب شوند. در میان مردان نیز تنها کسانی که عواید یا ثروت مشخصی داشتند، مجاز به رأی دادن بودند. ثروتمندترین افراد دارای چندین حق رأی بودند.
جنبشهای مردمی (Folkrörelserna)
عامل مهمی در گذار به دموکراسی واقعی در سویدن، جنبشهای مردمی (folkrörelser) این کشور بودند. مردم برای مطالبه حقوق خود، به طور مثال هشت ساعت کار در روز، حق رأی و آزادی مذهب، خود را سازماندهی کردند. اینها انجمنهای داوطلبانهای بودند که افراد را حول منافع مشترک گرد هم میآوردند. بسیاری از این جنبشهای مردمی هنوز هم پابرجا هستند. صدها هزار نفر در همان قرن نوزدهم در فعالیتهای جنبشهای مردمی اشتراک داشتند. آنها کتابخانهها و حلقههای مطالعاتی خود را ایجاد کردند و جلساتی را برای اعضای خود ترتیب دادند. چهار جنبش بزرگ از این میان عبارت بودند از جنبش کارگری، جنبش کلیسای آزاد، جنبش زنان و جنبش مخالفت با مصرف الکول (nykterhetsrörelsen).
جنبشهای مردمی از روشهای قانونی برای رساندن پیامهای خود استفاده میکردند. آنها در جادهها و چوکها تظاهرات میکردند، جلسات اعتراضی برگزار میکردند، کتاب منتشر میکردند و مقالاتی در روزنامهها مینوشتند.

جنبش مخالفت با مصرف الکول یک جنبش مردمی اولیه بود که تلاش میکرد تا مردم نوشیدن الکول را ترک کنند – سوءمصرف الکول در قرن نوزدهم بسیار گسترده بود.
موفقیت بزرگ دموکراسی (Demokratins genombrott)
در سال ۱۹۰۹، پارلمان تغییر قانونی را تصویب کرد که تقریباً به تمام مردان حق رأی میداد. اکنون به ویژه جنبش زنان فشار میآورد تا این قانون برای زنان نیز تطبیق شود. تصمیم در مورد حق رأی همگانی در سال ۱۹۱۸ پس از سالها اعتراض و ناآرامی سیاسی اتخاذ شد.
در سال ۱۹۲۱، اولین انتخابات پارلمانی برگزار شد که در آن هم مردان و هم زنان مجاز به رأی دادن بودند و در آن زنان میتوانستند به عنوان وکلای پارلمان انتخاب شوند. بدین ترتیب سویدن به یک دموکراسی تبدیل شده بود.

در سال ۱۹۲۱، هم مردان و هم زنان حق رأی دادن در انتخابات پارلمانی را پیدا کردند.
جنگ جهانی اول (Första världskriget)
در طول جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) سویدن اعلام بیطرفی کرد. اگرچه سویدن خارج از جنگ ماند، اما کشور از کمبود غذا و سایر اموال مهم آسیب دید. این امر منجر به تظاهرات و اعتراضات شد.
مدرنسازی و «خانه مردم» (Modernisering och folkhem)
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، جامعه بیش از پیش مدرن شد. تکنالوژیهای جدید زندگی روزمره بسیاری را تغییر داد. به طور مثال، افراد بیشتری به برق دسترسی پیدا کردند و با وجود اینکه هنوز بسیاری در شرایط تنگ زندگی میکردند و فاقد تشنابهای آبریز (سیفوندار) بودند، مسکنها به آرامی بهتر میشدند.
اما دوران پس از موفقیت دموکراسی، دوران ناآرامی نیز بود و درگیریهای بزرگی بین کارفرمایان و کارگران وجود داشت. بسیاری بیکار بودند و اختلافات طبقاتی هنوز زیاد بود. اعتصابات برای معاش و شرایط کاری بهتر مروج بود. در سال ۱۹۳۱، اردو به سمت کارگرانی که در مکانی به نام اودالن (Ådalen) تظاهرات میکردند فیر کرد. چندین نفر کشته شدند و این رویداد سویدن را تکان داد و نشان داد که این درگیریها چقدر عمیق بودند.

در دهه ۱۹۳۰ بسیاری از آپارتمانها به آشپزخانهها و حمامهای مدرن مجهز شدند. این امر زندگی را برای خانوادههای دارای طفل آسانتر کرد.
مدل سویدنی (Den svenska modellen)
بسیاری میخواستند راهحلهای مسالمتآمیزی برای این درگیریها بیابند. در سال ۱۹۳۸، توافقی بین کارفرمایان و اتحادیههای کارگری در سالتخوبادن (Saltsjöbaden) در نزدیکی استکهلم امضا شد. بنابراین این توافق به نام «توافقنامه سالتخوبادن» (Saltsjöbadsavtalet) نامیده میشود. این امر برای همکاری بین اتحادیههای کارگری و کارفرمایان در سویدن مهم شد و پایهگذار چیزی شد که «مدل سویدنی» نامیده میشود. این مدل به این معناست که کارفرمایان و اتحادیههای کارگری، و نه سیاستمداران، بر سر شرایط بازار کار در چارچوب به اصطلاح قراردادهای جمعی (kollektivavtal) توافق میکنند. مدل سویدنی هنوز هم بر نحوه تعیین معاشات و شرایط کاری در سویدن امروز تأثیرگذار است.
ایده «خانه مردم» (Idén om folkhemmet)
در سال ۱۹۲۸، پر آلبین هانسون (Per Albin Hansson)، رهبر حزب سوسیال دموکراتها، ایده «خانه مردم» (folkhemmet) را مطرح کرد. او آن را به عنوان ایدهای از یک جامعه توصیف کرد که در آن همه بتوانند بدون در نظر گرفتن پسمنظرشان، احساس امنیت و همبستگی داشته باشند. در این جامعه اختلافات طبقاتی و تضادهای سیاسی باید کاهش مییافت.
جنبههای تاریک جامعه مدرن (Det moderna samhällets mörka baksidor)
جامعه مدرنی که در دهه ۱۹۳۰ پدیدار شد، زندگی را به آرامی برای بیشتر افراد بهتر کرد، اما نه برای همه. نمونهای از این موضوع، نژادپرستی گسترده در این زمان بود. تحقیقاتی موسوم به “زیستشناسی نژادی” انجام میشد که اقلیتهایی مانند سامیها، تورندالیها، یهودیان و روماها (کولیها) را هدف قرار میداد. پارلمان همچنان قوانین ویژهای تصویب کرد که مهاجرت گروههای قومی خاصی مانند روماها و یهودیان را به سویدن دشوارتر میکرد.
نمونه دیگر مربوط به افرادی است که گمان میرفت با جامعه سازگار نیستند و در شفاخانهها یا سایر مؤسسات مراقبتی، گاهی برای بقیه عمرشان، قرار داده میشدند. به ویژه افراد مبتلا به مریضیهای روانی یا معلولیتها تحت تأثیر این امر قرار گرفتند. تنها در زمانهای اخیر است که سویدن با این تاریخ تاریک روبرو شده و به افراد آسیبدیده تا حدودی اعاده حیثیت و جبران خساره کرده است.
جنگ جهانی دوم (Andra världskriget)
همچنان در طول جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) سویدن بیطرف ماند و از جنگ دور بود، اما کشور چندین بار در موقعیتهای دشواری قرار گرفت. به طور مثال زمانی که فنلند توسط اتحاد جماهیر شوروی مورد حمله قرار گرفت و زمانی که آلمان نازی، دنمارک و ناروی را اشغال کرد. برای کاهش خطر کشیده شدن به جنگ، دولت سویدن به عساکر آلمانی اجازه داد تا در مسیر خود به نارویِ اشغالی و فنلند، از طریق سویدن سفر کنند.
در طول هولوکاست، زمانی که نازیها حدود ۶ میلیون یهودی را در اروپا به قتل رساندند، سویدن نحوه عملکرد خود را در طول جنگ تغییر داد. در دهه ۱۹۳۰، سویدن سیاست سختگیرانهای داشت که مهاجرت یهودیان به این کشور را دشوار میکرد. این سیاست سختگیرانه در سالهای اول جنگ نیز ادامه یافت و بنابراین در آن زمان تعداد بسیار کمی از یهودیان توانستند به سویدن پناه ببرند. در اواخر جنگ، این سیاست تغییر کرد و سویدن تلاشهای مختلفی را برای کمک به یهودیان انجام داد:
حدود ۷۰۰۰ یهودی دنمارکی با کمک یک عملیات نجات دنمارکی-سویدنی به سویدن گریختند.
رائول والنبرگ (Raoul Wallenberg)، دیپلمات سویدنی، به یهودیان پاسپورتهای حفاظتی داد؛ اسنادی که نشان میداد آنها تحت حمایت سویدن هستند و نمیتوانند به کمپهای کار اجباری فرستاده شوند.
در پایان جنگ، صلیب سرخ هزاران یهودی را از کمپهای کار اجباری آلمان نجات داد. آنها در بسهای سفید از مرز به داخل سویدن منتقل شدند.

در پایان جنگ جهانی دوم، صلیب سرخ سویدن افراد را از کمپهای کار اجباری نجات داد.
سالهای ریکارد (Rekordåren)
پس از جنگ جهانی دوم، سویدن برای مدت طولانی رشد اقتصادی قدرتمندی را تجربه کرد. بیکاری بسیار پایین بود، صنایع به خوبی کار میکردند و سطح زندگی مردم به سرعت افزایش یافت. سوسیال دموکراتها حمایت گستردهای از سوی رأیدهندگان دریافت کردند و معمولاً قدرت دولتی را در تمام این مدت، از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۶، به تنهایی در دست داشتند. به لطف اقتصاد خوب، اصلاحات بزرگ و گستردهای میتوانست تطبیق شود. به همین دلیل است که این دوران غالباً «سالهای ریکارد سویدن» (rekordåren) نامیده میشود.
جامعه رفاه (Välfärdssamhället)
یک هدف مهم در این دوره بهبود سطح زندگی مردم بود. دولت مسئولیت بزرگی را در این زمینه بر عهده گرفت و جامعه رفاه بیش از پیش گسترش یافت. به طور مثال، به افراد شاغل حق ۴۰ ساعت کار در هفته با شنبههای رخصتی و پنج هفته رخصتی با معاش کامل داده شد. حق رخصتی با معاش، زندگی روزمره کارگران صنعتی را تغییر داد. معاشات بهتر باعث شد افراد بیشتری توانایی خرید موتر، خرید خانه تابستانی و رفتن به رخصتی خارج از کشور را داشته باشند. مراقبتهای صحی و مراقبت از سالمندان گسترش یافته و بهبود یافتند. شبکه ایمنی اجتماعی با کمکهزینه طفل، بیمه صحی و تقاعد نیز بهتر شد. بسیاری از حقوق و سیستمهای تأمین اجتماعی که امروزه در سویدن وجود دارند، ریشه در این دوره دارند.

در طول سالهای موسوم به سالهای ریکارد، کارمندان رخصتیهای طولانیتری دریافت کردند و سفرهای هوایی خود را به جنوب اروپا آغاز کردند.
سویدن به یک کشور مهاجرپذیر تبدیل میشود (Sverige blir ett invandrarland)
انکشاف اقتصادی قوی باعث شد افراد بیشتری برای کار از قریهها به شهرها مهاجرت کنند. در عین حال، افراد زیادی از کشورهایی مانند فنلند، یونان، یوگسلاویا و ترکیه برای کار به اینجا مهاجرت کردند. سویدن که در طول قرن نوزدهم یک کشور مهاجرفرست بود، اکنون به یک کشور مهاجرپذیر تبدیل شد.
هجوم سریع نفوس به شهرها باعث کمبود مسکن شد. برای حل این مشکل، دولت در دهه ۱۹۶۰ پروژه موسوم به «پروگرام میلیون» (miljonprogrammet) را آغاز کرد. هدف ساخت یک میلیون مسکن در ده سال بود. مناطق مسکونی جدیدی در حومه شهرها شکل گرفت. در آنجا آپارتمانها بزرگتر و مدرنتر از مراکز شهرها بودند و دسترسی به دکانها، مراقبتهای صحی و مکاتب وجود داشت.
برابری جنسیتی و تغییرات فرهنگی (Jämställdhet och kulturförändringar)
در طول سالهای ریکارد، هم برابری و هم برابری جنسیتی به طرق مختلف افزایش یافت. اختلاف معاش بین مردان و زنان کاهش یافت. زنان بیشتری کار در خارج از خانه را آغاز کردند و کودکستانها برای اطفال گسترش یافتند تا این امر را ممکن سازند.
دهه ۱۹۶۰ دههای بود که بسیاری از جوانان به بیعدالتیها اعتراض کردند و تعهد قوی به صلح، محیط زیست و همبستگی بینالمللی داشتند. اصلاحات استفاده از کلمه “تو” (Du-reformen) در دهه ۱۹۶۰ به این معنا بود که مردم به جای استفاده از عناوین یا کلمه رسمی “شما” (ni)، شروع به گفتن “تو” (du) به یکدیگر کردند. این امر نیز بازتابی از یک جامعه برابرتر بود. همزمان تغییرات فرهنگی دیگری نیز رخ داد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ دستگاه تلویزیون آمد که نحوه دسترسی مردم به اخبار و سرگرمی را تغییر داد.
جامعه اطلاعاتی و جهانی شدن (Informationssamhället och globalisering)
از اواسط دهه ۱۹۷۰، سویدن تغییر بزرگ اجتماعی دیگری را تجربه کرد. جامعه صنعتی به یک جامعه اطلاعاتی و دانشمحور تغییر یافت.
این تغییر ابتدا به شکل یک بحران اقتصادی احساس شد. رقابت افزایش یافت زیرا کشورها در سایر نقاط جهان شروع به تولید اموال ارزانتر کردند. وضعیت چندین صنعت بزرگ در سویدن به قدری خراب شد که مجبور به بسته شدن شدند و بیکاری افزایش یافت. تا حدی در واکنش به این بحران، سویدن در سال ۱۹۷۶ دولتی پیدا کرد که سوسیال دموکرات نبود. این آغازی شد بر دورهای از دولتهای متناوب سوسیال دموکرات و بورژوا (راست میانه).
جامعه اطلاعاتی (Informationssamhället)
در دوره جامعه اطلاعاتی، انکشاف سریع تکنالوژی آغاز شد. جامعه جدید با تکنالوژی پیشرفته پس از بحرانهای اقتصادی پدیدار شد و دیدگاه نسبت به آموزش را تغییر داد. در جامعه اطلاعاتی جدید، مردم به آموزش بیشتری نیاز داشتند. پوهنتونها و کالجها توسعه یافتند و افراد بیشتری برای مدت طولانیتری نسبت به قبل تحصیل میکردند. نیاز به یادگیری مادامالعمر افزایش یافت، زیرا با سرعت گرفتن فزاینده انکشاف تکنالوژی، دانش به سرعت کهنه میشد. این امر همچنان منجر به افزایش فرصتها برای آموزش بزرگسالان شد.
یک جامعه کثیرالثقافتی (Ett mångkulturellt samhälle)
در طول دهه ۱۹۹۰، مهاجرت به سویدن دوباره شروع به افزایش کرد. اکنون بسیاری به عنوان پناهنده از کشورهای دیکتاتوری یا از کشورهای جنگزده در نقاط مختلف جهان میآمدند.
جداسازی و بیگانههراسی افزایش یافت. این امر باعث شد که ادغام (integration) و مقابله با به حاشیه رانده شدن، در بحثهای اجتماعی و سیاست مهم شود.
حقوق فردی (Individens rättigheter)
از دهه ۱۹۸۰، حقوق فردی در جامعه اهمیت بیشتری پیدا کرد. افراد بیشتری میخواستند که بتوانند خودشان به طور مثال مکتب و مراقبتهای صحی را انتخاب کنند. بنابراین افزایش آزادی انتخاب به یک موضوع سیاسی مهمتر تبدیل شد.
همزمان، حقوق اطفال و اقلیتهای مختلف تقویت شد. قوانین ضد تبعیض بیشتر شد. اکنون دیدگاه نسبت به افراد HBTQI (همجنسگرایان، دوجنسگرایان، ترانسجندرها، کوئیرها و افراد بیناجنسی) نیز تغییر کرد. در حالی که قبلاً به شدت مورد تبعیض قرار میگرفتند، هم همجنسگرایان و هم افرادی با دیگر بیانهای جنسیتی، بیشتر و بیشتر مورد پذیرش قرار گرفتند.
انقلاب دیجیتال و جهانی شدن (Digital revolution och globalisering)
یکی از تغییرات بزرگ که از دهه ۱۹۹۰ آغاز شد، انقلاب دیجیتال بود. کمپیوترها، انترنت، تلفونهای هوشمند و اکنون در اواخر زمان ما همچنان هوش مصنوعی (AI)، نحوه کار، مطالعه، برقراری ارتباط و دسترسی افراد به اطلاعات را تغییر دادهاند.
دیجیتالی شدن تجارت سریع، همکاریهای بینالمللی و تبادل اطلاعات را تسهیل کرده است. سویدن امروز به یک جامعه اطلاعاتی با تکنالوژی پیشرفته تبدیل شده است، جایی که تکنالوژی دیجیتال و ارتباط با تمام جهان بخشی از زندگی روزمره است.

انقلاب دیجیتال کل جامعه را تغییر داده است.
